وضعیت سردار کارگر در آستانه اسارت
یکدفعه دیدم سه چهارنفر از روبهرویم میآیند. لباسهایشان سبزرنگ بود و یکیشان هم تیربار داشت. اول فکر کردم خودی هستند، ولی عراقی بودند. من هم اسلحه نداشتم. به یک تپه که رسیدم سنگر گرفتم....
یکدفعه دیدم سه چهارنفر از روبهرویم میآیند. لباسهایشان سبزرنگ بود و یکیشان هم تیربار داشت. اول فکر کردم خودی هستند، ولی عراقی بودند. من هم اسلحه نداشتم. به یک تپه که رسیدم سنگر گرفتم.